تبلیغات
♥.·´¯`·❇عاشقانه های زیر باران ❇·´¯`· .♥ - مطالب آذر 1395


♥.·´¯`·❇عاشقانه های زیر باران ❇·´¯`· .♥

به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه ات خواهد کرد اگر ببارد، از شوق ... اگر نبارد، از دلتنگی

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم




سعدی

نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت 02:41 ب.ظ توسط M H حضور | |

همه لحظه های پایانی پاییزتان

پر از خش خش آرزوهای قشنگ …

یلدا مبارک

در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد بهار آرزوهایت

یلدا مبارک

نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت 02:14 ب.ظ توسط M H حضور | |

قطار از مبدا تهران به…...آری راه می افتد  
به شکلی که همیشه دوست داری راه می افتد
 به آتش می کشد داروندار لحظه هایش را  
وآواز پراز درد قناری راه می افتد 
 همیشه یک نفر می ماند وآن دیگری ساکت
 بدون حرفی وقول وقراری راه می افتد 
 وپشت شیشه های ایستگاه بی مروت هم
 صدای دلخراش بیقراری راه می افتد 
 توعاشق نیستی ؛زیرا حقیقت را نفهمیدی
 _که از چشمان عاشق رود جاری راه می افتد 
 خدا پشت وپناهت؛کاش یک شب جای من بودی  
_بفهمی غصه را،وقتی که یاری راه می افتد
 میان سوت غم گم میشود تکرار تاریخ و…  
دوباره ریل ها زیر قطاری راه می افتد......


 _وقتی که میروی _امید صباغ نو_کتاب تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض _

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت 08:20 ب.ظ توسط M H حضور | |

تنهایی 

↯↯قشنگ‌ترین حس دنیاست...

 چون برای داشتنش

 نیاز به هیـــــچ‌

 کـــــس نداری .➣

نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت 10:22 ب.ظ توسط M H حضور | |

ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن

آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

 

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر

خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

 

در چشم دیگران منشین در کنار من

ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

 

راز من است غنچه ی لب های سرخ تو

راز مرا برای کسی بازگو مکن

 

دیدار ما تصور یک بی نهایت است

با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن

" آن ها "فاضل نظری

<a href=

این کتاب یه کتاب شعره که شعرهای خیلی زیبایی داره....نویسنده این کتاب استاد فاضل نظری هستند....استاد نظری کتاب های زیبای دیگه ای هم دارند که درمعرفی های بعدی براتون معرفی میکنم....توصیه میکنم این کتاب رو حتما تو این هفته بخونین...
نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت 01:01 ق.ظ توسط M H حضور | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



تبیان - ایران کاشی - گارفیلد | دنیای ادبیات - سیسمونی - روانشناسی - قیمت موکت - محوطه سازی وبلا - دانلود پروژه - قالب وبلاگ